خرید بک لینک
بعضی روزها اتفاقاتی در طول همین یک روز می افتد که حس می کنی یک تصویر کامل از اتفاقاتی که در چند ماه اخیر افتاده را می سازند. امروز یکی از همان روز ها بود. شنبه هم همینطور. شنبه روز غم انگیزی بود. ناراحتیم از قبولیم در دانشگاه ِ آستن نه قابل باور بود، نه قابل توجیه. برگشته بودم به آهنگ های قدیمی. بعد

برچسب: نویسنده: کارن توکلی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 3:37

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: کارن توکلی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 3:37

قرار است کلان شوم و در زندگیم دوتا چیز بسیار دوستداشتنی داشته باشم؛ دوتا شعر، یا دوتا عکس، یا دوتا کفش، دوتا... فرق نمی کند. قرار است نام یکیش نیروانا باشد و نام دیگریش سوداد. شاید اینطور یاد بگیرم چطور نیروانا و سوداد را به یک اندازه دوست داشته باشم.
تو اما ممکن است بیایی و با چشم های جدی از من بپرسی "نیروانا چه ربطی به سوداد دارد خب؟" من در جوابت می خندم و میگویم" نکند تو همان نقطه ی پیوند ماده و انرژی باشی؟ نکند وقتش رسیده از ونوس به ایریس تغییر نام بدهم؟"

برچسب: نویسنده: کارن توکلی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 3:37

دنیایی ساخته، نامتناهی. نامتناهی! یعنی بزرگتر از هر چه به ذهن ما برسد. یعنی از آنچه در خیال تو آید نکو تر! دنیایی ساخته به قدری بزرگ که ما نمی دانیم که چی ها در مورد این دنیا نمی دانیم. ولی چشم انسان را آنطور که باید خوب نیافریده. به پَر مرغابی روغن زده که وقتی رفت داخل آب، مثل موش زیر باران مانده ن

برچسب: نویسنده: کارن توکلی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 11:37

A:link {color:#cc0000;text-decoration: none;} دوزخ چقَدر بلند باید سوزد، تا تشبیه کوچکی ز کابل بدهد امروز قرار بود روز خوبی باشد. امروز تولد سهیل بود، روز آخر مصطفی در ابتدایی، روز اول من در سخت ترین صنفی که تا حالا در عمرم گرفتم. امروز قرار بود روز خوبی باشه. نشان به ان نشان که خیلی غیر منتظر

برچسب: نویسنده: کارن توکلی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 11:37

بلیک می گفت خدا در گناه نیست. میگفت اینکه میگی 'خدا یعنی همه چیز' کاملا و مطلقا درست نیست. چون خدا درد نیست، مرگ نیست، مریضی نیست، گناه نیست. خدا خوبی است، مهربانی، عشق، بخشش. قبل از اینکه آدم و حوا از میوه ی ممنوعه بخورن، هیچکدام این ها وجود نداشتن. اما میوه ی ممنوعه در بهشت نیاز بود. چون وقتی بنده

برچسب: نویسنده: کارن توکلی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 10:36

گلودردم. حس می کنم تب دارم. تمام بدنم بی حال و دردمند است. حتی تماس پتو با بدنم، تماس انگشت هایم با کیبورد، hell حتی نفس کشیدنم و حرکت کردن عضلات شکمم حین نفس کشیدن دردناک است! نفس که میکشم بینی م می سوزد. درد و سوزش گلویم مشکل اصلی ست. بینی م بند است. حالم=فجیع! خودم می ایستم و برنج را میشویَم. میگ

برچسب: نویسنده: کارن توکلی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 10:36

از روزی که خانه آمدم یک سریال هشت فصلی را تمام کرده ام. حساب کردم میشه به طور اوسط هشت ساعت سریال در روز. رفته ام برای صنف های تابستانی ثبت نام کنم. به سوچی ایمیل فرستاده ام. از سه جای مختلف estimate گرفته ام برای موتر. به نتاشا بعد از یک ماه ایمیل فرستاده ام. ریحان کاشته ام. برای کار اپلای کرده ام.

برچسب: نویسنده: کارن توکلی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 10:36

A:link {color:#cc0000;text-decoration: none;}
مرگ بر متافُر
نظریه اختلال کوانتم میگه ذرات زیر اتمی وجود ندارند مگر اینکه با هم تعامل کنند یا مورد مشاهده قرار بگیرند. نتیجه ی او این است که آدم ها وجود ندارند، مگر اینکه در اجتماع باشند.
+ تاریخ | سه شنبه دوم خرداد ۱۳۹۶ساعت | 8:49 نویسنده | ونـ وس

برچسب: نویسنده: کارن توکلی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 10:36

حس می کنم بعضی وقت ها باید از حقت دفاع کنی. نه برای اینکه طرف مقابل زورگو ست. برای اینکه باید نشان بدی که از عهده ی محافظت از حق خودت بر میایی. نمی دانم چه حسی باید در مورد به خانه برگشتن داشته باشم. بعد از ماه ها، هفته ای 21 وعده غذا می خورم! شب ها در اتاق خودِ خودم، با استیکر little prince روی دیو

برچسب: نویسنده: کارن توکلی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 10:36

دیروز در مصاحبه فِن از روی کنجکاوی ازم پرسید "تصمیم گرفتی چه رشته ای می خواهی بخوانی؟" گفتم:" رشته ام فزیک است. با یک رشته ی فرعی ِریاضی و یک رشته ی فرعی دیگه در نجوم." گفت:"اوووه وااااااو!" بعد رئیس اصلی که آمد، گفت:"زیر هجده هستی، درست است؟" گفتم بله. فِن گفت:" زیر هجده، با یک رشته ی بزرگ!" رئیس پ

برچسب: نویسنده: کارن توکلی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 10:36

قرار است کلان شوم و در زندگیم دوتا چیز بسیار دوستداشتنی داشته باشم؛ دوتا شعر، یا دوتا عکس، یا دوتا کفش، دوتا... فرق نمی کند. قرار است نام یکیش نیروانا باشد و نام دیگریش سوداد. شاید اینطور یاد بگیرم چطور نیروانا و سوداد را به یک اندازه دوست داشته باشم.
تو اما ممکن است بیایی و با چشم های جدی از من بپرسی "نیروانا چه ربطی به سوداد دارد خب؟" من در جوابت می خندم و میگویم" نکند تو همان نقطه ی پیوند ماده و انرژی باشی؟ نکند وقتش رسیده از ونوس به ایریس تغییر نام بدهم؟"

برچسب: نویسنده: کارن توکلی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 10:36

سرعت مجاز شاید 45 باشه، اما از بس جاده ی خلوتی است میشود 80 هم رفت. دو طرفش از اول تا آخر مزرعه و فارم است. گاهی اوقات گاو های در حال چَرا، و اسپ های در حال استراحت را هم می شود زیر آفتاب تشخیص داد. همیشه وقتی دارم با سرعت بلندی ها و پستی های جاده را می گذرانم، فکر می کنم آسمان شب از بین این مزرعه ه

برچسب: نویسنده: کارن توکلی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 10:36

صفحه بندی